خسته ام....
خسته شدم...
از نبودنات...
از دیر اومدنات..
از زود رفتنات...
از وسط کار خواب رفتنات...
از خودم...
از درسم...
از مریضیم...
از آزمایشگاه که امشب هم جوابو آماده نکرده بود...
از 4 ماه وقت باقیمونده...
از سه سالی که همه فکر کردن عالی خوندم و کار کردم ولی من :...
حالا مجبورم تو این وقت کم :.....
میترسم ببرم...
مث دو سال قبل...
مث پارسال...
از همه چی خستم...
از خودم...
از گوشی بیصصصصصاب شده ( ایششششالا)
از اعصابم...
از همه چی...
از اینکه میتونی درست کنی همه چیو ولی خراب ترش میکنی :.....
همیشه اینجور مواقع میزنم به سیم آخر...
میبرم...
افسار میپکونم...
قید همه چیو میزنم...
کاش واست مهم بود...
گفتم آب از سرم گذشته چون ممکنه هر لحظه قید هممممممه چیو بزنم.....
همه چیو...
بغض دارم تو گلوم...
از دیشب بگم؟؟؟
از آف کردن یا آف شدن گوشیت...
از کابوس شبانه من...
از....
از....
از.....
اصلا چه فایده داره؟؟
ولش کن....
فقط یه چیزیو بگم...
خودم خودمو میشناسم...
اگه همین شرایط باشه، چنان بی صر و صدا میرم که تا کلی وقت نفهمی حتی چی شده......
تهدید نمیکنم...اصصصصصصصصلا
هدفم رفتنه...
هدفم رفتنه....
از همه نوعش...
بودن و موندن دردی از من دوا نمیکنه.. ینی تا حالا نکرده...
دیگه هیچ قیدی واسه موندن ندارم...
به مویی وصلم...
همین قد نازک.....
نپرس کجا و چجوری...
چون خودمم نمیدونم....
ولی میرم...
بلخره یه روزی میرم..............
و بهترین دلیل رفتنم خراب شدن امساله...
سال ک چی بگم :.....
خراب شدن این 4 ماهه...
فقط 4 ماه...
4 ماه وقت داری تا از دست دادن داداشت واسه همیشه...
منم 4 ماه وقت دارم تا پیدا کردن خودم...
و گرنه باید برم....
بازم میگم کجا و چجوری نمیدونم.... ولی میرم.
فقط 4 ماه....
فقط 4 ماه...
این پست بیشتر جنبه اطلاع رسانی داشت تا تهدید...
و البته هشدار به خودم....