زیباییت ای ماه چه دیوانه کنندست...

بمب انرژی :)

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۳ ب.ظ

آبجی مهدیم همین الان اس داد :"""))))

" دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق و گرنه از تو نیاید که دل شکن باشی " :""""")))))))))))

پایینشم نوشته ک عاشق داداشی پرفسورشه :"))))

و قلب فرستاده واسم :"""))))

جونمی جووووون :")))

هووورا :")

ممنون آبجی گلم ، ممنون :"***********)

پریا میگه...

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از پریا به مامانش... ورود پدر ممنوع.

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۰۹ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اون فرشتس...

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

یهو یادم اومد...

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۳۸ ب.ظ

گفت : " تا حالا هیچکسو ندیده بودم ک بخاطر ابراز علاقه کردن یه نفر به شوهرش ، دعواش کنه..."

گفت "اون شرعا و قانونا شوهر منه... 

تو چی؟ "

گفت " خب معلومه ک دلم واسش تنگ میشه...

چون تو یه خونه هستیم... وقتی نباشه جای خالیشو میبینم دلم واسش تنگ میشه " 

گفت: "ببخشید ک تو این 6 ماه دلم واسه تو تنگ نشده... "


گفت و گفت و گفت ....

و داغش تازه شد...

تازه تر از همیشه

دااااغ تر از روز اول...


و امشب بخاطر یاد آوریش زجه زدم.....

زنگ زدم...

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۳۴ ب.ظ

زنگ زدم بهش...

نه واسه اینکه ازش بخوام برگرده یا اجازه بده برگردم

و نه برا اینکه بش ابراز علاقه کنم

نه ....

وقتی گوشی رو جواب داد ، منصرف شدم...

بهس گفتم پشیمون شدم...

گفت بگو...

گفتم

گفتم چاقویی ک باهاش منو زدی، کند بود...

نتونست خلاصم کنه ولی دارم زجرکش میشم...

..............

داد زد 

غر زد

طططططططلبکار شد

دو قورت و نیمش هم باقی شد و قط کرد....


دوباره زنگیدم، نذاشت حرفی بزنم و همه چی بارم کرد :.....

داد پشت داد...

انگار من اونو اذیت کرده بودم...

و قط کرد...


***

و من لرزید بدنم و فقط اشک ریختم...

دستای سردم... مثه مرده ها...

و چشمایی ک تاره و بی اختیار اشکاش سرازیر شده....

و گلویی ک بغض داره...

***

و خدایی ک میبیند ...

چشم هایم...

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ

تو یه اتاق بودیم...

رو تخت سحر نشسته بودم...

رو تخت سمیه دراز کشیده بود و سرش تو گوشی...

گفت ببین یاسین...

استادمون گفته هر کدوم باید یه رمان رو خلاصه کنید واسم بنویسید ، منم قراره اینو خلاصه کنم

خلاصلشو از نت گرفتم ، میخونم واست...

و شورو کرد...


" استاد ماکان یکی از هنرمندان زمان رضا شاه است . طبق توصیفات آقای ناظم ، استاد ماکان مردی ساکت و متین و با وقار است ( و ادامه............)

چند سال آخر عمر استاد در تبعید در کلات سپری شد و در سال 1317 هم در همان جا جان سپرد . اما هیچ کس علت این تبعید را نمی دانست .حالا سال 1325 است و  آقای ناظم که ارادت خاصی به استاد داشت ، همیشه در پی یافتن رمز زندگی استاد بود. (ادامه ............)

در میان آثار استاد فقط یکی بود که متعلق به زمان تبعید او بود . این یک اثر تابلویی بود که استاد با دستخط خودش زیر آن نوشته بود :«چشم هایش» این تابلو تصویری از چشم های زنی بود. چشم ها به شکل غریبی نقاشی شده بودند ، حالت خنده ، گریه ، غم ، شادی  و هزاران حالت دیگر در آن چشم ها خفته بود و همه از دیدن آن تعجب می کردند ، این تابلو به نوعی جادویی بود....

( و ادامه ........... )

پدر فرنگیس به خاطر کارهای سیاسی فرنگیس تبعید شد و شبی که استاد ماکان این ماجرا را شنید برای اولین بار دست های فرنگیس را گرفت. آن شب آن دو به کنار سد کرج رفتند و هر دو از علاقه ای که به هم داشتند گفتند . قرار شد فردا فرنگیس به خانه استاد برود .

فردا استاد با خانه فرنگیس تماس گرفت و به او گفت که پیشش برود ،  فرنگیس که در دو دلی همیشگی بود به استاد گفت که شاید خوب نباشد که به آن جا بیایم و استاد این ماجرا را برای همیشه تمام کرد . از آن روز به بعد فرنگیس مدام به خانه استاد می رفت و ساعت ها با هم بودند ، مثل دو دوست و شریک سیاسی و استاد دیگر هرگز از فرنگیس چیزی بیشتر از آن نخواست ( ادامه.............. )

چندی بعد فرنگیس متوجه شد که استاد اجازه نمی دهد که با هم ملاقات کنند ، نه تلفن را جواب می دهد و  نه خبری می دهد . فرنگیس احساس خطر کرد . از آرام در این باره سوال کرد و او گفت که ماکان دستگیر شده و احتمال دارد که حتی اعدام شود .

فرنگیس دیگر تصمیمش را گرفته بود ، از آرام خواست که به جای اعدام ، ماکان را تبعید کند و به او گفت که در عوض با کمال میل با او ازدواج می کند .

آرام این کار را انجام داد و استاد را به تبعید فرستاد . ماکان هرگز نفمید که چه کسی جان او را نجات داده است و وقتی در تبعید به سر می برد پرده چشم هایش را کشیده و به تهران فرستاده بود ..... " 

وقتی به آخراش رسید ، اشک ریختم... 

دو تا قطره اشک از چشمام چکید رو صورتم...

پرسید " چته .... یاسین؟ "

خیره شدم ب چشماش و گفتم " چـشـم هـایـت".....

خجالت کشید...

***


و حالا یک سال و چند ماه از اون اتفاق میگذره و من...

چشم هایم ....

چقدر گریه کردم دیشب...

انقدر زیار که چشم چپم قررررمز قرمزه...

جفتش هم تار میبینه...



و چقدر غریب و تلخ بود  قصه ی "چشم هایش" "چشم هایت" و "چشم هایم " ......




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


بعدا نوشت : اینم لینک خلاصه داستان ک از روش میخوند...


http://scipost.wikipg.com/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C+%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8+%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4

شدم شش و بیست دقیقه صبح

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۵۸ ق.ظ


به ساعت نگاه کردم، شش و بیست دقیقه صبح بود.

دوباره خوابیدم...

بعد پاشدم، ب ساعت نگاه کردم.... شش و بیست دقیقه صبح بود.

فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتما دفعه ی اول اشتباه دیدم...

خوابیدم....

 وقتی پاشدم،  هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود....

 سراسیمه پا شدم، باورم نمیشد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.... 

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند....

 بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت....

مرتب....همیشگی...

آنقدر صبور دورت میچرخند ک چرخیدنشان را حس نمیکنی....

بودنشان برایت بی اهمیت میشود....

همینطور بی ادعا میچرخند.... بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام میشود....

بعد یکهو روشنی روز خبر میدهد که " او دیگر نیست ".... 

قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه... 

داغونم...

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۴ ب.ظ

میدونی داغون ینی چی ؟

ینی "داغ اون"

ولی الان "اون" داغ با اون...........

دم محسن چاوشی گرم...عجب آهنگی خونده

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۹ ب.ظ
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصه ی این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کَس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
عهد شکن نیست

♫♫♫

پیش تو بسی از همه کَس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی‌کسی من نگر و چاره ی من کن
زان کز همه کس بی‌کس و بی‌یارترم من

بی‌یارترم من, بی‌یارترم من, بی‌یارترم من
بی‌یارترم من, بی‌یارترم من, بی‌یارترم من


آخرین مطالب